به چشمش زل زد. رو به رویش ایستاده بود. خیلی دلش پر بود از او. کسی که تمام آرزوهایش را نابود کرده بود. صورتش خیلی زودتر از موهاش پیر شد بود. به چشم هم زل زده بودند. خیلی حرف داشت که قبل از هر کاری می خواست بگوید. ... قبل از اینکه واژه هاش ذوب شوند رویش را برگرداند و آینه پیر ماند.

